تبليغاتX
تــو و مــن - To o Man
تــو و مــن - To o Man
.
|| چقدر سخته سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زيره آوارش همه ي وجودت له شد                                                                                    چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه که هنوزم دوستش داري                                                                                     چقدر سخته که گل آرزو هاتو توي باغ ديگه اي ببيني و هزار بار توي خودت بشکني ولي آروم زيره لب بگي (گله من ، باغچه ي نو مبارک)
تالار بحث و گفت و گو
سلام دوستان،امروز براتون یه تالار واسه بحث و گفت و گو گذاشتم که هرچی خواستید بگید(ناقلاها بحث های چیز دار نکنیداا)برو به ادامه مطلب*اما اینم بگم که باید نظرتو هم همین الان و قبل اینکه وارد ادامه مطلب بشی بگی.(تغییری که گفتیم این بود که یه تالار بحث و گفت و گو به وبلاگ اضافه شد)

:ادامه مطلب:


+ نوشته شده در  ساعت 16:19  توسط فرامرز  | 
90/10/09
دلم تنگــــــــــتون شده...
http://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/persian/%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85.gif عزیزانم...http://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa.gifخوبید که انشالله؟هــــــــــی...دلم تنگیده بود واستون گفتم بیام توی وبلاگمون و یه پستی بدم...نزدیک 2ماه است که نیومدم و نتونستم بیام....آجیه جیگملیمhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d8%a8%d9%88%d8%b3%db%8c%d8%af%d9%86.gif خبر دارهhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa.gifاما مشکلم برطرف بشه حتما میام و فعالیت میکنم...میخوام بترکونمhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d8%a7%d8%b2%20%d8%ae%d9%88%d8%af%20%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c.gifپس مارو فراموش نکنیدااااا....ما هستیم و حتما دوباره میایم...http://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/persian/%d8%b1%d9%82%d8%b5.gifhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/persian/%d9%87%d9%88%d8%b1%d8%a7.gifhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/persian/%d9%87%d9%88%d8%b1%d8%a7.gifhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/persian/%d8%b1%d9%82%d8%b5.gif

+ نوشته شده در  90/10/09ساعت 1:21  توسط فرامرز  | 
90/09/23
آنپهنگ پیشواز داداجیمه:

یکی هست تو قلبم که هرشب واسه اون مینویسم و اون خوابه


نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه


یه کاغذ یه خودکار دویاره شده همدم این دل دیوونه


یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی خونه


یه روز همینجا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره


چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره

+ نوشته شده در  90/09/23ساعت 18:57  توسط مارال  | 
90/09/15
انـــــــشــــای پــســــر بــچــه

پدرم همیشه می‌گوید " این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند" البته من هم می‌خواهم درسم را بخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم. تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند" مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد با یک خانم... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند.ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و بوس می‌کنند. اما در فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند که به فکر بنده همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود. در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم. من شنیده‌ام در خارج دموکراسی است. ولی ما نداریم. اگر اینجا هم دموکراسی می‌شد چقدر خوب می‌شد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعیس جمهور می‌شد و "مهناز افشار " هم معاون اولش می‌شد. شاید "آمیتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت می‌کردیم تا وزیر بشوند. خیلی خوب می‌‌شد. ولی سد افصوث و دریق که نمی‌شود.از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است. ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد. این بود انشای من

+ نوشته شده در  90/09/15ساعت 14:55  توسط مارال  | 
90/07/12
تست روان شناسی
1 – فرض کنید شما مشخصه صورت کسی هستید ، کدام قسمت از صورت او هستید؟الف ) چین و چروک
ب ) لکه
ج ) یک خال زیبا
د ) کک و مک
ت ) لبخند

2 – دوست دارید چه نوع پرنده ای باشید؟
الف ) شباهنگ
ب ) جغد
ج ) عقاب
د ) فلامینگو
ت ) پنگوئن


3 – کدام یک از آلات موسیقی را دوست دارید؟
الف ) پیانو
ب ) ویلون
ج ) سازدهنی
د ) گیتار
ت ) دف

4 – کدام یک از برنامه های تلویزیونی برای شما جالب تر است؟
الف ) اخبار و برنامه های مستند
ب ) فیلمهای درام و زندگی نامه
ج ) هیجانی و پلیسی
د ) عشقی و ماجرایی
ت ) کمدی و کارتون

5 – کدام یک از بازی های شهربازی را بیشتر دوست دارید؟
الف) هیچ کدام ، من از شهربازی متنفرم
ب ) قطار یا قایق
ج ) نمایش و اجرای کمدی
د ) جرخ و فلک و وسائلی که سریع می چرخند
ت ) ترن های هوایی سریع السیر

6 – آیا شما به اشتباهات خود می خندید؟
الف ) هرگز
ب ) به ندرت
ج ) برخی مواقع
د ) به طور معمول
ت ) همیشه

7 – اگر دوست شما سربه سرتان گذاشت چه عکس العملی نشان می دهید؟
الف ) عصبانی می شوید
ب ) ناراحت می شوید
ج ) برایتان جالب است
د) تلافی می کنید
ت )چندین بار تلافی می کنید

8 – اولین جیزی که صبح موقع بیدار شدن به فکرتان خطور می کند چیست؟
الف ) کار یا تحصیل
ب ) مشکلات زندگی
ج ) صبحانه
د ) روزی که در پیش دارید
ت ) کاری که تا شب انجام خواهید داد

9 – در زندگیتان چه شعاری دارید؟
الف ) وقت طلاست
ب ) سحرخیز باش تا کامروا باشی
ج ) آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
د ) زندگی کن و به دیگران هم اجازه زندگی بده
ت ) بی خیال باش ، هرچه باداباد

10 – آیا به همه حیوانات علاقه مندید؟
الف ) اصلا
ب ) تعداد کمی از حیوانات
ج ) برخی از حیوانات
د ) بیشتر حیوانات
ت ) تمام حیوانات

11 – شما لبخند می زنید؟
الف ) هرگز
ب ) بندرت
ج ) گاهی اوقات
د ) اغلب
ت) آنقدر زیاد که برخی فکر می کنند دیوانه هستم.

12 – نظر دیگران راجع به شما کدام مورد است؟
الف ) بی رحم
ب ) سرد و بی احساس
ج ) زیبا
د ) دوست داشتنی
ت ) خوشگذران

13 – شما احساس عشق و قدردانی خود را نشان می دهید؟
الف ) هرگز
ب ) بندرت
ج ) گاهی
د ) حداکثر تا جایی که امکان دارد.

14 – شما اعتقاد دارید که برای شاداب بودن باید ساعاتی از روز را صرف خودتان کنید؟الف) اصلا
ب ) خیلی کم
ج ) گاهی
د ) بله
ت ) البته. تا جایی که امکان دارد به خودتان می رسید.

15 – آیا زندگی شما با برنامه ریزی پیش می رود؟
الف ) من حتی در تعطیلات هم برنامه ریزی می کنم.
ب ) همیشه برنامه ریزی می کنم.
ج ) بستگی به روز هفته دارد
د ) در صورت امکان اجازه می دهم که خودش پیش آید.
ت ) همیشه بدون برنامه ریزی روزها را طی می کنم.



ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در  90/07/12ساعت 0:51  توسط مارال  | 
90/07/07
فال عطسه

سلام دوستان.همتون خوبید؟خوب حتما خوبید دیگه http://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d9%be%d9%88%d8%b2%d8%ae%d9%86%d8%af.gifمدرسه ها چطوره؟

از من نپرسید که http://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d9%87%d9%88%d9%82.gif

خوب حالا بیخیالhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d9%be%d9%88%d8%b2%d8%ae%d9%86%d8%af.gif ... نمیخوام استرس بهتون بدمhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d9%be%d9%88%d8%b2%d8%ae%d9%86%d8%af.gif

اول ببخشید چون چند وقت نتونستم بیام و آجی جونمhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d8%a8%d9%88%d8%b3%db%8c%d8%af%d9%86.gifتنهایی میومد و برای دوستان گل پست میذاشت.http://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d8%a8%d9%88%d8%b3%db%8c%d8%af%d9%86.gif

منم دنبال یه پست باحال بودم که اونم فال عطسه هست بیا ادامه مطلب میبینیhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d9%be%d9%88%d8%b2%d8%ae%d9%86%d8%af.gif


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در  90/07/07ساعت 2:55  توسط فرامرز  | 
90/06/30
دعا
یک کشتی در یک سفر دریایی در میان طوفان در دریا شکست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات یابند و شنا کنان خود را به جزیره کوچکی برسانند. دو نجات یافته هیچ چاره ای به جز دعا کردن و کمک خواستن از خدا نداشتند. چون هر کدامشان ادعا می کردند که به خدا نزدیک ترند و خدا دعایشان را زودتر استجاب می کند، تصمیم گرفتند که جزیره را به ۲ قسمت تقسیم کنند و هر کدام در قسمت متعلق به خودش دست به دعا بر دارد تا ببینند کدام زود تر به خواسته هایش می رسد.

نخستین چیزی که هردو از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول میوه ای را بالای درختی در قسمت خودش دید و با آن گرسنگی اش را بر طرف کرد.اما سرزمین مرد دوم هنوز خالی از هر گیاه و نعمتی بود.ا
هفته بعد دو جزیره نشین احساس تنهایی کردند.مرد اول دست به دعا برداشت و از خدا طلب همسر کرد. روز بعد کشتی دیگری شکست و غرق شد و تنها نجات یافته آن یک زن بود که به طرف بخشی که مرد اول قرار داشت شنا کرد. در سمت دیگر مرد دوم هنوز هیچ همراه و همدمی نداشت.ا
بزودی مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذا بیشتری نمود. در روز بعد مثل اینکه جادو شده باشه همه چیزهایی که خواسته بود به او داده شد. اما مرد دوم هنوز هیچ چیز نداشت.
سرانجام مرد اول از خدا طلب یک کشتی نمود تا او و همسرش آن جزیره را ترک کنند. صبح روز بعد مرد یک کشتی که در قسمت او در کناره جزیره لنگر انداخته بود پیدا کرد. مرد با همسرش سوار کشتی شد و تصمیم گرفت جزیره را با مرد دوم که تنها ساکن آن جزیره دور افتاده بود ترک کند.
با خودش فکر می کرد که دیگری شایسته دریافت نعمتهای الهی نیست چرا که هیچ کدام از درخواستهای او از طرف پروردگار پاسخ داده نشده بود.
هنگامی که کشتی آماده ترک جزیره بود مرد اول ندایی از آسمان شنید :
“چرا همراه خود را در جزیره ترک می کنی؟”
مرد اول پاسخ داد:
“ نعمتها تنها برای خودم است چون که من تنها کسی بودم که برای آنها دعا و طلب کردم ، دعا های او مستجاب نشد و سزاوار هیچ کدام نیست ”
آن صدا سرزنش کنان ادامه داد :
“تو اشتباه می کنی او تنها کسی بود که من دعاهایش را مستجاب کردم وگرنه تو هیچکدام از نعمتهای مرا دریافت نمی کردی”
مرد پرسید:
” به من بگو که او چه دعایی کرده که من باید بدهکارش باشم؟ ”
“او دعا کرد که همه دعاهای تو مستجاب شود”

+ نوشته شده در  90/06/30ساعت 10:20  توسط مارال  | 
90/06/29
داستان عروسک
چند روز به کریسمس مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: “عمه جان…” اما زن با بی حوصلگی جواب داد: “جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد!”زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت. به ارامی از پسرک پرسیدم: “عروسک را برای کی می خواهی بخری؟” با بغض گفت: “برای خواهرم، ولی می خوام بدم به مادرم تا او این کادو را برای خواهرم ببرد.” پرسیدم: “مگر خواهرت کجاست؟” پسرک جواب داد خواهرم رفته پیش خدا، پدرم میگه مامان هم قراره بزودی بره پیش خدا”
پسر ادامه داد: “من به پدرم گفتم که از مامان بخواهد که تا برگشتنم از فروشگاه منتظر بماند. “بعد عکس خودش را به من نشان داد و گفت: “این عکسم را هم به مامان می دهم تا آنجا فراموشم نکند، من مامان را خیلی دوست دارم ولی پدرم می گوید که خواهرم آنجا تنهاست و غصه می خورد.”
پسر سرش را پایین انداخت و دوباره موهای عروسک را نوازش کرد. طوری که پسر متوجه نشود، دست به جیبم بردم و یک مشت اسکناس بیرون آوردم. از او پرسیدم: “می خواهی یک بار دیگر پولهایت را بشماریم، شاید کافی باشد!” او با بی میلی پولهایش را به من داد و گفت: “فکر نمی کنم چند بار عمه آنها را شمرد ولی هنوز خیلی کم است ”
من شروع به شمردن پولهایش کردم. بعد به او گفتم: “این پولها که خیلی زیاد است،حتما می توانی عروسک را بخری!”
پسر با شادی گفت: “آه خدایا متشکرم که دعای مرا شنیدی!”
بعد رو به من کرد وگفت: “من دلم می خواهد که برای مادرم هم یک گل رز سفید بخرم، چون مامان گل رز خیلی دوست دارد، آیا با این پول که خدا برایم فرستاده می توانم گل هم بخرم؟”
اشک از چشمانم سرازیر شد، بدون اینکه به او نگاه کنم، گفتم:” بله عزیزم، می توانی هر چقدر که دوست داری برای مادرت گل بخری.”
چند دقیقه بعد عمه اش بر گشت و من زود از پسر دور شدم و در شلوغی جمعیت خودم را پنهان کردم.
فکر آن پسر حتی یک لحظه هم از ذهنم دور نمی شد؛ ناگهان یاد خبری افتادم که هفته ی پیش در روزنامه خوانده بودم: “کامیونی با یک مادر و دختر تصادف کرد دختر در جا کشته شده و حال مادر او هم بسیار وخیم است.”
فردای آن روز به بیمارستان رفتم تا خبری به دست آورم. پرستار بخش خبر نا گواری به من داد: “زن جوان دیشب از دنیا رفت.”
اصلانمی دانستم آیا این حادثه به پسر مربوط می شود یا نه، حس عجیبی داشتم. بی هیچ دلیلی به کلیسا رفتم. در مجلس ترحیم کلیسا، تابوتی گذاشته بودند که رویش یک عروسک، یک شاخه گل رز سفید و یک عکس بود.


+ نوشته شده در  90/06/29ساعت 18:18  توسط مارال  | 
90/06/29
" پسرک شیطون "
روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.
کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: سلام

رییس پرسید: بابا خونست؟

صدای کوچک نجواکنان گفت: بله


ـ می تونم با او صحبت کنم؟

کودک خیلی آهسته گفت: نه

رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند، گفت: مامانت اونجاست؟

ـ بله

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

دوباره صدای کوچک گفت: نه

رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام بگذارد پرسید: آیا کس دیگری آنجا هست؟

کودک زمزمه کنان پاسخ داد: بله، یک پلیس

رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند، پرسید: آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟

کودک خیلی آهسته پاسخ داد: نه، او مشغول است؟

ـ مشغول چه کاری است؟

کودک همان طور آهسته باز جواب داد: مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.

رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود، پرسید: این چه صدایی است؟

صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: یک هلی کوپتر

رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: آنجا چه خبر است؟

کودک با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد پاسخ داد: گروه جست و جو، همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند.

رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: آنها دنبال چی می گردند؟


کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد:
من
+ نوشته شده در  90/06/29ساعت 13:14  توسط مارال  | 
90/06/25
من تنهایی اومدمــا

سلام دوستانhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/persian/%da%af%d9%84%20%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c%20%d8%aa%d9%88.gif

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟چه خبر؟خوش میگذره؟شایعه شده که میگن داره تابستون تموم میشه ، راسته؟اه چقد سوال پرسیدمhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/persian/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1.gifخوب حالا بیخیالhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d9%be%d9%88%d8%b2%d8%ae%d9%86%d8%af.gif

اول از همه اومدم بگم که تنهایی اومدمhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d8%aa.gif

بعدش میخواستم یه عذر خواهی از همه بکنم چون منم خودم چند وقتی نبودمhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/persian/%d8%b3%d8%a7%d8%b2%20%d8%b2%d8%af%d9%86.gif،عروسی داداش بودمhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/persian/%d8%b1%d9%82%d8%b5.gif

خیلی خوش گذشت،جای همه خالی بود.ولی خدا نکنه برادر داماد باشی،میترکوننتhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d8%b2%d8%a8%d9%88%d9%86.gif

خوب زیاد حرفیدم دیگه...با اجازه همتونhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d8%b1%d8%b3.gifمن سریع برمhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/persian/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1%20(2).gifخدانگهدار تا آپ بعدی....http://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d8%b1%d8%b3.gifhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d8%a8%d9%88%d8%b3%db%8c%d8%af%d9%86.gifhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d9%82%d9%84%d8%a8.gif

+ نوشته شده در  90/06/25ساعت 13:54  توسط فرامرز  | 
90/06/19
عشق درنظر خليل جبران

جای آجیم خالیهhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d8%a8%d9%88%d8%b3%db%8c%d8%af%d9%86.gifهــــــــــــــــی....http://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%da%af%d8%b1%db%8c%d9%87%20%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86.gif

عشق

  آنگاه الميترا گفت:با ما از عشق سخن بگوي.

پيامبر سر بر آورد و نگاهي به مردم انداخت' و سكوت و آرامش مردم را فرا گرفته بود.سپس با صدايي ژرف و رسا گفت:

هر زمان كه عشق اشارتي به شما كرد در پي او بشتابيد'

هر چند راه او سخت و نا هموار باشد.

و هر زمان بالهاي عشق شما را در بر گرفت خود را به او بسپاريد'

و هر چند كه تيغهاي پنهان در بال و پرش ممكن است شما را مجروح كند.

و هر زمان كه عشق با شما سخن گويد او را باور كنيد.

هر چند دعوت او روياهاي شما راچون باد مغرب در هم كوبد و باغ شما را خزان كند.

زيرا عشق چنانكه شما را تاج بر سر مي نهد ' به صليب نيز ميكشد.

و چنانكه شما را مي روياند شاخ و برگ شما را هرس مي كند.

و چنانكه تا بلنداي درخت وجودتان بالا ميرود و ظريف ترين شاخه هاي شما را كه در آفتاب مي رقصند نوازش مي كند .

همچنين تا عميق ترين ريشه هاي شما پايين مي رود و آنها را كه به زمين چسبيده اند تكان مي دهد.

عشق شما را چون خوشه هاي گندم دسته مي كند.

آنگاه شما را به خرمن كوب از پرده ي خوشه بيرون مي آورد.

و سپس به غربال باد دانه را از كاه مي رهاند.

و به گردش آسياب مي سپارد تا آرد سپيد از آن بيرون آيد.

سپس شما را خمير مي كند تا نرم و انعطاف پذير شويد.

و بعد از آن شما را بر آتش مي نهد تا براي ضيافت مقدس خداوند نان مقدس شويد.

 

عشق با شما چنين رفتارها مي كند تا به اسرار قلب خود معرفت يابيد.و. بدين معرفت با قلب زندگي پيوند كنيد و جزيي از آن شويد.

 

اما اگر از ترس بلا و آزمون' تنها طالب آرامش و لذتهاي عشق باشيد '

 خوشتر آنكه عرياني خود بپوشانيد.

و از دم تيغ خرمن كوب عشق بگريزيد.

به دنيايي كه از گردش فصلها در آن نشاني نيست'

جايي كه شما مي خنديد اما تمامي خنده ي خود را بر لب نمي آوريد.

و مي گر ييد اما تمامي اشكهاي خود را فرو نمي ريزيد.

 

عشق  هديه اي نمي دهد مگر از گوهر ذات خويش.

و هديه اي نمي پذيرد مگر از گوهر ذات خويش.

عشق نه مالك است و نه مملوك.

زيرا عشق براي عشق كافي است.

 

وقتي كه عاشق مي شويد مگوييد:" خداوند در قلب من است." بلكه بگوييد " من در قلب خداوند جاي دارم."

 

و گمان مكنيد كه زمام عشق در دست شماست ' بلكه اين عشق است كه اگر شما را شايسته بيند حركت شما را هدايت مي كند.

 

عشق را هيچ آرزو نيست مگر آنكه به ذات خويش در رسد.

 

اما اگر شما عاشقيد و آرزويي مي جوييد'

آرزو كنيد كه ذوب شويد و همچون جويباري باشيد كه با شتاب مي رود و براي شب آواز مي خواند.

آرزو كنيد كه رنج بيش از حد مهربان بودن را تجربه كنيد.

آرزو كنيد كه زخم خورده ي فهم خود از عشق باشيد و خون شما به رغبت و شادي بر خاك ريزد.

آرزو كنيد سپيده دم بر خيزيد و بالهاي قلبتان را بگشاييد

و سپاس گوييد كه يك روز ديگر از حيات عشق به شما عطا شده است.

آرزو كنيد كه هنگام ظهر بياراميد و به وجد و هيجان عشق بيانديشيد.

آرزو كنيد كه شب هنگام به دلي حق شناس و پر سپاس به خانه باز آييد.

و به خواب رويد. با دعايي در دل براي معشوق و آوازي بر لب در ستايش او.
 

 

از كتاب ‹پيامبر› اثر ارزنده ي جبران خليل جبران
ترجمه ي دكتر حسين الهي قمشه اي

+ نوشته شده در  90/06/19ساعت 18:21  توسط فرامرز  | 
90/06/18
دلـــــم تــنگتــه

ســلام دوستان.امشب دیگه آجیم رفـــت.http://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%da%af%d8%b1%db%8c%d9%87%20%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86.gifحوصلم سر رفت اینجا،تنها شــدمhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/persian/%da%af%d8%b1%db%8c%d9%87.gifمنم همتون رو دوست دارم،اما دیوونه آجیم هستمhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/persian/%da%af%d9%84%20%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c%20%d8%aa%d9%88.gifhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/persian/%d8%a8%d9%88%d8%b3.gif

خوب دیگه برم لالا به امید اینکه آجیم بیاد تو خوابمhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/persian/%d8%a8%d9%88%d8%b3.gif


اما مشتاقانه منتظر سوغاتی امhttp://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/persian/%d8%af%d8%b1%da%af%d9%88%d8%b4%db%8c%20%d8%ad%d8%b1%d9%81%db%8c%d8%af%d9%86.gif http://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d8%a7%d8%b2%20%d8%ae%d9%88%d8%af%20%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c.gif http://faral2.persiangig.com/picture/smileys-yahoo/%d8%a8%db%8c%d8%a7%20%d8%a8%d8%ba%d9%84%d9%85.gif

+ نوشته شده در  90/06/18ساعت 1:16  توسط فرامرز  | 
90/06/17
سلام به دوستای عزیزم خوبین ایشالله؟ اومدم بگم شاید من تا چند روز نباشم مشخوام برم مسافرت.... نظراتتونم

خیلی کم شده نامردی نکنین دیگه نظر بذارین!!!! همتونو دوس دارم از همه بیشتر داداشمو...... دلم واسه داداشم

تنگ میشــــــــــــــــــــــــــــــــــه... بای بای...

+ نوشته شده در  90/06/17ساعت 18:35  توسط مارال  | 
90/06/17
نحوه استفاده دختر ها از عابر بانک

۱- با ماشین میرن دم بانك
۲- توی آینه آرایششون رو چك میكنن
۳- به خودشون عطر میزنن
۴- احتمالا" موهاشون رو هم چك میكنن
۵- توی پارك كردن ماشین مشكل پیدا میكنن
۶- توی پارك كردن ماشین خیلی مشكل پیدا میكنن
۷- بلاخره ماشین رو پارك میكنن و میرن دم دستگاه عابر بانك
۸- توی كیفشون دنبال كارتشون میگردن
۹- كارت رو داخل دستگاه میذارن، كارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه
۱۰- كارت تلفن رو میندازن توی كیفشون
۱۱- دنبال كارت عابر بانكشون میگردن
۱۲- كارت رو وارد دستگاه میكنن
۱۳- توی كیفشون دنبال تیكه كاغذی كه كد رمز رو روش یادداشت كردن میگردن
۱۴- كد رمز رو وارد میكنن
۱۵- ۲ دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن
۱۶- كنسل میكنن
۱۷- دوباره كد رمز رو میزنن
۱۸- كنسل میكنن
۱۹- به دوست پسرشون زنگ میزنن كه طریقهء وارد كردن كد صحیح رو براشون بگه
۲۰- مبلغ درخواستی رو میزنن
۲۱- دستگاه ارور (خطا) میده
۲۲- مبلغ بیشتری رو درخواست میكنن
۲۳- دستگاه خطا میده
۲۴- بیشترین مبلغ ممكن رو درخواست میكنن
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس روی هم میذارن
۲۶- پول رو میگیرن
۲۷- برمیگردن به ماشین
۲۸- آرایششون رو توی آینه چك میكنن
۲۹- توی كیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن
۳۰- استارت میزنن
۳۱- پنجاه متر میرن جلو
۳۲- ماشین رو نگه میدارن
۳۳- دوباره برمیگردن جلوی بانك
۳۴- از ماشین پیاده میشن
۳۵- كارتشون رو از توی دستگاه عابر بانك برمیدارن
۳۶- سوار ماشین میشن
۳۷- كارت رو پرت میكنن روی صندلی كنار راننده
۳۸- آرایششون رو توی آینه چك میكنن
۳۹- احتمالا یه نگاهی هم به موهاشون میندازن
۴۰- راه میفتن و میندازن توی خیابون اشتباه
۴۱- برمیگردن
۴۲- میندازن توی خیابون درست
۴۳- پنج كیلومتر میرن جلو
۴۴- ترمز دستی رو آزاد میكنن ( میگم چرا انقدر یواش میره ها )

۴۵- به حركت ادامه میدن

______________________________________________________________________________

به نظره من که اصلا اینطوری نیست!!!! هست؟ نمیدونم شما بگین.... 

+ نوشته شده در  90/06/17ساعت 18:16  توسط مارال  | 
90/06/17
باحال
از زبان یه بنده خدا:

دیشب رفتم استخر,بعداز شنا اومدم لباسامو بپوشم دیدم رو موبایلم 4 تا میس کاله 6 تا اس ام اس از دوستدخترم:

 اس ام اس 1:عزیزم چرا زنگ میزنم جواب نمیدی؟

 اس ام اس 2:انگار سرت شلوغه جواب اس ام اس هم نمیدی.

 اس ام اس 3:همین الان زنگ میزنی وگرنه من می دونم وتو

 ......اس ام اس4:کثافت آشغال معلوم هست کدوم گوری هستی؟

 اس ام اس 5:تقصیر منه که آدم حسابت کردم کچل ایکبیری با اون مامان چاقت.گمشو برو پیش همون دختر

عموی ...

 اس ام اس6:راستی اینم میگم که بسوزی منو دوستت حميد دو ماهه رابطه داریم.بای!!

نظرتون راجبش چیه؟




+ نوشته شده در  90/06/17ساعت 11:28  توسط مارال  | 
90/06/16
sms
متصدی بانک : خانم بریزم به حساب جاریتون ؟ خانم: الهی بمیره این جاریم! نه بریز به حساب خودم ! . . . بعضی‌ آدما یه دوره ای‌ در کنارت هستن بعد از اون از کنارت به روی اعصابت نقل مکان می‌ کنن مثل تو ! . . . شنیده بودم زیبارویان بى وفاویند آخه زشت ! تو دیگه چرا ؟ ! . . . یک شتر و یک گاو و یک میمون با هم بحث می کنند . گاو می گه من شیر می دم . شتر می گه من چیزای سنگین رو حمل می کنم . تو هم یه چیزی بگو ، آبروت رفت ! . . . آیا میدانید بعضی‌ وقتها وجدان مانع ارتکاب گناه نمی‌شه ، فقط گناه رو کوفت آدم می‌کنه ! . . خسته در حبس زمینم ، ماه من یادم کن به نگاهی ، به پیامی ، سخنی شادم کن ! در این بیت شاعر چون روزه بوده ، فحش بد نداده بهت وگرنه میخواسته بگه آخه گوسفند چندتا اس ام اس بده تا افطار وقت بگذرونیم ! . . . منو یارم به هم وابسته بودیم / کبوترهای یک گلدسته بودیم به هم بستیم پیمان تا قیامت / نگو که هر دو خالی بسته بودیم ! . . . فرقی نمی کنه که به یه دو پا زیادی جَو بدین یا به یه چهار پا زیادی جُو بدین … به هر حال از هر دوشون جفتک می خورین ! . . . من خیلی خوشحالم ایرانسل اومد و ثابت کرد که با خط ۵ هزار تومنی هم میشه واژه های دوستت دارم را ارسال کرد پس عزیزم اینقدر دهن بین نباش . . . . . . هرکس که نداند و نداند که نداند/ در جهل مرکب ابدالدهر بماند هرکس که نداند و نخواهد که بداند/ حیف است چنین جانوری زنده بماند ! . . . ما ز یاران چشم یاری داشتیم هندوانه کاشتیم اما کدو برداشتیم ! . . . دلم انفجاریست ، بمبم تو باش! دری بسته هستم ، پلمبم توباش! مرا کشف کن گرچه دور از توام بیا و کریستف کلمبم تو باش! . . . به یارو میگن جوونیات ورزش میکردی میگه آره هالتر میزدم میگن الان چی؟ میگه الان حال ندارم فقط تر میزنم ! . . . به عقیده‌ی سکوت کوتاه‌ترین جمله‌ها هم وراجی‌اند ! . . . مشترک مورد نظر ، آدم نمی باشد … ! قطع کن لطفا !
+ نوشته شده در  90/06/16ساعت 23:44  توسط مارال  | 
90/06/16
اس ام اس های عاشقانه(جدید)


بی همگان به سر شود ... "

و من ...

خیلی نگران شده ام ...

چون

دیگر دارد بی تو هم به سر می شود انگار ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برای پروانه شدن پیله ی دستان ِ تو کافی ست من را محکم تر در آغوش بگیر

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دلم را که مرور میکنم
تمام آن از آن توست
فقط نقطه ای از آن خودم.......
روی آن نقطه هم
میخ میکوبم
و قاب عکس تو را می اویزم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دیگـر فرصتی بـرای پیامک دادن نیست

دست واژه ها را می گیرم

و به دیدنت می آیـــم

دلتنگیت در هیچ پیامی نمیگنجد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بقیه ادامه مطلب.....


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در  90/06/16ساعت 19:39  توسط فرامرز  | 
90/06/16
دلنوشته های دلنشین
سلام دوستان بعد از مدتی آپ شدیم . بخونید و نظر بدید . ممنون


همه ی زندگیمون درد

همه ی زندگیمون غم

جلوی آینه نشستم

وسط فکرای درهم

واسه چی ادامه میدم ؟

نمی دونم یا نمی گم

دیگه هیچ فرقی نداره

بغل ِ تو با جهنم

جلوی آینه نشستم

خوابم و بیدارم انگار

پشت سر کابوس رفتن

روبروم دیواره دیوار

پشت سر حلقه ی آتیش

روبروم یه حلقه ی دار

غم ِ اولین سلام و آخرین خدانگهدار

خسته ام ، یه تیکه سنگم

خالی ام ، یه تیکه چوبم

مثه یه قایق ِ متروک

توی دریای جنوبم

جلوی آینه نشستم

به نبودن مشت می کوبم

دارم از توو پاره می شم

به همه می گم که خوبم!

با تو سرتا پا گناهم

همه چی گندم و سیبه

هوا بدجور سرده انگار

دستای همه توو جیبه

باغمون گل داده اما

هر درختش یه صلیبه

ماهیه بیرون از آبم

حالم این روزا عجیبه

جلوی آینه نشستم

بی سوالم ، بی جوابم

نه چشام وا میشه از اشک

نه می تونم که بخوابم

مثه گنجشک توی طوفان

مثه فریاد زیر آبم

مثه آشفته ی موهات

مثه چشم تو خرابم

داشتی انگاری می ترکید

درد دنیا توو سرم بود

منو توو هوا رها کرد

هر کسی بال و پرم بود

روزای بدم که رفتن

وقت روز بدترم بود

این شبانه ، این ترانه

گریه های آخرم بود

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بقیه دلنوشته ها تو ادامه مطلب،چون زیاد بود اینجا میذاشتم شلوغ میشد.


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در  90/06/16ساعت 19:38  توسط فرامرز  | 
90/06/16
اس ام اس آشتي

بوسه ام را می گذارم پشت در
قهرکردی , قهرکردم , سر به سر
تو بيا , در را تماما باز کن
 هر چه ميخواهي برايم ناز كن
من غرورم را شکستم , داشتی ؟
آمدم , حالا تو با من آشتی ؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چي ميشد تو  هم منو دوستم ميداشتي نا زنين
جاي گريه رو لبام خنده مي كاشتي نازنين
حالا كه قهري باهام ولي بدون دوستت دارم
طاقت قهر ندارم پس آشتي آشتي نا زنين


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به خاطر يافتن مقصر,       

زندگي ات را تلخ و سياه نكن.

 بگذار آن چه در پايان يك عشق به جاي ميماند

خاطرات خوش باشد با من آشتي كن تا دنيا با من آشتي كند


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قهر مكن اي فرشته روي دلارا
ناز مكن اي بنفشه موي فريبا
طعنه و دشنام تلخ اينهمه شيرين
چهره پر از خشم و قهر اينهمه زيبا
ناز تورا ميكشم به ديده منت
سر به رهت مينهم به عجز و تمنا


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هميشه رفتن بهترین  نیست
 گاهي ميان رفتن وماندن هيچ فرقي نيست
   چه قهر باشيم چه آشتي
اصل درست اين است که عزيزان ما در خانه ي دل ما جاي دارند


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بهانه ميتراشي و مرا عذاب ميدهي
به روح بي قرار من تو اضطراب ميدهي
دلم پر از گلايه ها تنم اسير درد و خون
 ولي تو قهر با دلم براي لحظه اي مكن


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم *بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم * بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم * بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ا
چنین گفت زرتشت:...عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار. از تنفر متنفر باش، به مهربانی مهر بورز، با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از تو به يك حرف ناروا نكشم دست
وز سر راه تو دلربا نكشم پا
عاشق زيباييم اسير محبت
هر دو به چشمان دلفريب تو پيدا



* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
يه روزي گله كردم من از عالم مستي
تو هم به دل گرفتي دل ما رو شكستي
من از مستي نوشتم ولي قلب تو رنجيد
تو قهر كردي قهرت مصيبت شدو باريد
پشيمون و خستم اگه عهدي شكستم
آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مهم نيست كي مقصر است
 باور کن مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است
 در پايان زندگي خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم پس نازنين بيا آشتي كنيم با مهر


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوستي را دوست، معني مي دهد

قهر هم با دوست، معني مي دهد

هيچ كس با دشمن خود، قهر نيست

قهري او هم نشان دوستي است ...


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
جنس من از آهن و از سنگ نيست
من دلم تنگ است و يار دلتنگ نيست
حال دل از من نميپرسي چرا
حال پرسيدن كه ديگر ننگ نيست



* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

منو ببخش تنهام نزار ، برای آخرین بار

تنهام نزار ، بی من نرو ، نگو خدانگهدار


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اینقدر نگو : اگه ببخشم کوچک می شوم ، اگه با گذشت کردن کسی کوچک می شد ، خدا اینقدر بزرگ نبود .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برام بمون ، بهونه باش برای دل سپرد/نزار که آرزوم بشه یه روزی بی تو مردن


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم

منو بخشیدی و من چشمامو بستم

تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم

که نیاوردی به روم هر جا دلت رو می شکستم

منو ببخش ، منو ببخش .....


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
منو ببخش عزیزم که از تو می گریزم
می سوزم و خاموشم تو خودم اشک می ریزم....
منو ببخش اگه خیلی بهت بدی کردم ...


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گر تو را از ابلهی کردم رها ، برمن ببخش/بر سر پیمان نه بر مهر و وفا ، بر من ببخش

راه ورسم عاشقی را نا بلد چون کودکان/اشتباه و ناروا کردم خطا ، بر من ببخش


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من رو ببخش نه به خاطر اینکه من لایق بخشش هستم بلکه تو لایق ارامش هستی من ارامش تو رو حتی به ارامش خودم نیز ترجیح میدم


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

منو ببخش که نادیده گرفتم التماس اون نگاه نگرون رو

منو ببخش که گرفتم به جای دست عاشق تو دست عشق دیگرون رو


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگه راهم این روزا از تو یکم دوره ببخش
توی زندگی آدم یه وقتا مجبوره ببخش


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اون منم که عاشقونه شعر چشماتو می گفتم
هنوزم خیس می شه چشمام وقتی یاد تو می افتم
هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره
هنوزم می گم خدایا کاشکی برگرده دوباره

+ نوشته شده در  90/06/16ساعت 12:39  توسط فرامرز  | 
90/06/12
جالب
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن

منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن


شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن

معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم

پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده

منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه

شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت

معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق

پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد

مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت...

+ نوشته شده در  90/06/12ساعت 0:47  توسط مارال  | 
90/06/09
اس ام اس سركاري و جالب(جدید)


زندگی چیست؟
فاصله ی مای بیبی تا ایزی لایف!

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


امیدوارم امشب که می خوابی قشنگترین و بهترین آدم دنیا رو ببینی ولی سعی کن بهش عادت نکنی آخه من هر شب نمیتونم بیام تو خوابت

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ما قهوه خونه تو پامنار
شما کافی شاپ کافه فیونای باغ فردوس ....
ما گردو غباره محله
 شما طوفان کاترینا
ما سیم کارت اعتباری
 شما کد 1روند
 ما خانواده محترم رجبی
شما کار گردان
شما همسر مرحوم
ما سایر وابستگان .
ما نوکیا 1100
شما vertoye ferari
 ما رژیم صهیونیستی
شما رژیم غذایی با کالری مناسب

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

تحول در شعر عاشقانه
حافظ: تـنـم از واسـطـه دوری دلبــر بـگداخـت. جـانم از آتــش مـهـر رخ جـانـانـه بسوخت
فروغ : ای شب از رویای تو رنگین شده. سینه از عطر توام سنگین شده
سهراب: دوست را زیر باران باید برد. عشق را زیر باران باید جست
بچه ژیگولای امروزی: دوستت دارم کثافت! لعنت به اون قیافت

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بقیه آخخخخخخخ که چه خنده بازاره برو ادامه مطلب....


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در  90/06/09ساعت 2:31  توسط فرامرز  | 
90/06/09
اس ام اس عاشقانه(9 شهریور)


من "تــــــو" را به دلم قول داده ام ...
نگذار بد قول شوم ..

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


به گمانم یادت پنجره ی احساسم را میکوبد ، چرا که در دلم هوای دلتنگی به پاست

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


می‌دانی ؟
تنها دلیل این‌همه دیوانگی‌هایم
این‌ست که نمی‌خواهم
مدیون و گناهکار
روزی کشیده شوم
به دادگاه آرزوهایم‌!

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بقیه هم قشنگ اند و هم زیاد برو ادامه مطلب


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در  90/06/09ساعت 1:42  توسط فرامرز  | 
90/06/08
اس ام اس سرکاری و خنده دار عید فطر ۹۰


خبردار شدم از امشب ماه گرفتگى شروع می شه!

متاسفم که باید بگم اگر منو بگیرن حالا حالاها باید روزه بگیرى!


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

فطر آمده خوردنی فراوان بخورید

پیتزا و کباب و مرغ بریان بخوریـد

دزدانه اگر در زمضان می خوردید

شوال رسیده پس نمایان بخورید


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


قـربان هـلالت بـروم ای مـه شـوال

آورده ام از فـرط خوشـی در دو سـه تـا بـــال

ســی روز به امید وصالت سپری شد

خـم شد کمرم در رمضان همچو یکی دال

انســان از ایـــن روی بُـــود شـاد در این روز

چون باز شکم در جلــو واوسـت به دنبال

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بقیه چون زیاد بود گذاشتم ادامه مطلب


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در  90/06/08ساعت 20:29  توسط فرامرز  | 
90/06/08
سمعک
مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است ...

به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد.

به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.

دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي

وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...


« ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصله 3

متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد. »


آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش

گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.


 

سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد:

« عزيزم ، شام چي داريم؟ »

جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم

جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار

جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت:


« عزيزم شام چي داريم؟ »

و همسرش گفت:

« مگه کري؟! » براي چهارمين بار ميگم: خوراک مرغ

+ نوشته شده در  90/06/08ساعت 12:51  توسط مارال  | 
90/06/08
فال روز : 8 شهريور
فروردین: اگر شما كسی یا چیزی را می‌خواسته‌اید، امروز شور و هیجان شما انقدر شدید می‌شود كه این علاقه خود را با رفتاری احمقانه ابراز می‌كنید!! خوشبختانه شما به اندازه كافی عاقل هستید كه به نصیحت یكی از دوستانتان گوش بدهید و قبل از اینكه دست به كار شوید چند روز صبر خواهید كرد. فقط فراموش نكنید شما بدون در میان گذاشتن احساسات خود با....
بقیه ادامه مطلب


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در  90/06/08ساعت 4:17  توسط فرامرز  | 
90/06/08
من رسیدم
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است .

تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه

متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک

سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به

سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می

افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال

چشمش به صفحه مانیتور می افتد:


گیرنده : همسر عزیزم


موضوع : من رسیدم 


میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد

میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به

راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه


+ نوشته شده در  90/06/08ساعت 0:30  توسط مارال  | 
90/06/07
دغدغه های فکری یه پسر ایرانی!!!!
۱ چرا راننده ها زیر بارون دلشون فقط برای زنها می سوزه؟

۲چرا استادها به دخترها بهتر نمره میدن؟

۳ چرا بارون میاد، ترافیک میشه؟

۴ چرا تو خونه ۴٠متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟

۵ چرا به هرکی مسن تره بیشتر اعتماد می کنن؟

۶ چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمیکنن؟

۷ چرا تو شهروند و هایپراستار و چشم میدوزن به سبد همدیگه؟

۸ چرا از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟

۹ چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟

۱۰ چرا وقتی می رن لباس بخرن بقیه مغازه ها رو هم نگاه می کنن؟

۱۱ چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟

۱۲ چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟

۱۳ چرا همه دوست دارن از این کشور برن؟

۱۴ چرا اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟

۱۵ چرا روز پدر همه لباس زیر کادو می خرند؟

۱۶ چرا مردها روز زن فقط طلا و ادکلن کادو می خرند؟

۱۷ چرا فیلم زیاد می بینن ولی کتاب نمی خونن؟

۱۸ چرا اونهایی که زبانشون خوبه هم فیلم رو با زیرنویس نگاه میکنن؟

۱۹ چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟

۲۰ چرا زنها بچه برادرشون رو بیشتر از بچه خواهرشون دوست دارند؟

۲۱ چرا پدر دخترها تو خواستگاری کمتر از همه حرف می زنن؟

۲۲ چرا مراسم ختم ساعت ۴ بعد از ظهر تشکیل میشه؟

۲۳ چرا زنها با اینکه قلبا زن زلیلیسم رو قبول ندارن ازش دفاع میکنن؟

۲۴ چرا زنها نمیتونن ماشین پارک کنن؟

۲۵ چرا زنها تو هر مهمونی نباید لباس تکراری بپوشن؟

۲۶ چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟

۲۷ چرا هر رابطه ای یا باید مخفی باشه یا به ازدواج ختم بشه؟

۲۹ چرا اگه دوستمون ماشین و خونه بخره ما چشمامون در میاد؟

۳۰ چرا بچه ها همه خانوما رو خاله خودش میدونه ؟

۳۱ چرا با اینهمه شاعری که در طول تاریخ دارن شعر ترانه هاشون رو مریم حیدرزاده میگه

۳۲ چرا با موسیقی سنتی شون نمیشه رقصید؟

۳۳ چرا سه تار سه تا تار نداره؟

۳۴ چرا قرارداد کارمندی رو کارفرماها تنظیم میکنن؟

۳۵ چرا اکثر ماشینها یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟

۳۶ چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟

۳۷ چرا ترکها نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟

۳۸ چرا زنها وقتی ابرو بر می دارن روحیشون بهتر میشه؟(چه ربطی داره ابرو با روحیه؟)

۳۹ چرا زنها لوازم ارایش رو روی شصتشون تست میکنن؟ چرا مثل کرم پشت دستشون نمی زنن؟

۴۰ چرا زنها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه دراز می کنن؟

۴۱ چرا مردها فرق آرایش ۵٠ هزارتومنی با آرایش ١۵ میلیون تومنی رو نمیفهمن؟

۴۲ چرا زنها ۲۵۶ رنگ رو با اسم بلدن درحالیکه در طبیعت ۱۰-۱۲ رنگ بیشتر وجود نداره؟

۴۳ چرا کادوهای عروسی رو یه روز بعد از عروسی (پاتختی) می دن؟

۴۴ چرا داماد باید برقصه ؟

۴۵ چرا موقع پخش صحبتهای رئیس جمهور زیرنویس تبلیغاتی نمی ذارن؟

۴۶ چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟

۴۷ چرا وقتی یه چیزی خوبه میخایم صاحابش بشیم؟

۴۸ چرا وقتی خانومها به تقاطع می رسن بجای ترمز رو گاز فشار میارن؟

۴۹ چرا قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟

۵۰ چرا تو اتوبان دست انداز میذارن؟

۵۱ چرا کسی برای صبحونه کسی رو مهمون نمیکنه؟

۵۲ چرا پشت کامیونها شعر می نویسن ؟

۵۳ چرا تو هر کوچه ای بجای یکی چندتا تکیه هست؟

۵۴ چرا سر عقد عروس دفعه سوم میگه بله؟

۵۵ چرا آدمها وقتی عکس میگیرن روپنجه بلند می شن؟

۵۶ چرا با اینکه همه فضولند از فضولی بدشون میاد؟

۵۷ چرا راننده تاکسی ها از همه بدتر رانندگی میکنن؟

۵۸ چرا مردها ترجیح میدن گم شن اما آدرس نپرسن؟

۵۹ چرا با پیتزا دوغ نمیخورن؟

۶۰ چرا مردها مناسبتها رو فراموش میکنن؟

۶۱ چرا زنها سالوادور و فارسی ۱ رو از شوهراشون بیشتر میبینند؟

۶۲ چرا انقدر حواست پرت شده که نفهمیدی از شماره ۳۲ بلافاصله پریدم شماره ۳۵؟

۶۳ چرا انقدر ساده ای که الان رفتی دوباره بالا شماره ۳۲ تا ۳۵ رو دیدی؟ چرا به چشماتم شک داری ها ؟!چرا ؟!


+ نوشته شده در  90/06/07ساعت 18:47  توسط مارال  | 
90/06/07
عشق عجیب از نوع مارمولکی!!!!
 فردی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد. خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی

هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده

است.

 

دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ چهار سال پیش هنگام

ساختن خانه کوبیده شده بود!!!چه اتفاقی افتاده؟


مارمولک ۴ سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!! در یک قسمت تاریک بدون حرکت.

چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.تو

این مدت چکار می کرده؟چگونه و چی می خورده؟


همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد .!!!

مرد شدیدا منقلب شد.

چهار سال مراقبت. چه عشقی ! چه عشق قشنگی!!!

اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حدی میتوانیم عاشق

شویم اگر سعی کنیم.


+ نوشته شده در  90/06/07ساعت 4:15  توسط مارال  | 
90/06/07
اشتباه داغون!!!!!!
 داستان مامان و عمو حسن..!! 

صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره - سلام . کیه؟ 

- سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش! 

- نمیشه! 

- چرا؟ 

- چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن! 

... 

سکوت 

... 

عمو حسن نداریم! 

- چرا داریم. الآن پهلو مامانه. 

- ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه! 

- چشم بابا! 

... 

... 

چند دقیقه بعد 

... 

- بابا جون گفتم. 

- خوب چی شد؟ 

- هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور 

که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره 

دیگه؟ 

- خوب عمو حسن چی؟ 

- عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک 

صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همون طور خوابیده! 


- استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره ******** نیست؟ 

- نه! 

- ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم

+ نوشته شده در  90/06/07ساعت 0:35  توسط مارال  | 
90/06/06
نامه ای از ویکتور هوگو
نامه ای از ویکتور هوگو ... 

قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی ،

و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،

و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،

و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی.

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید .......

اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،

از جمله دوستان بد و ناپایدار ........

برخی نادوست و برخی دوستدار ...........

که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد .

و چون زندگی بدین گونه است ،

برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی......

نه کم و نه زیاد ..... درست به اندازه ،

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،

که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد.....

تا که زیاده به خود غره نشوی .

و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری .....

تا در لحظات سخت ،

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،

همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .

همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،

نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند ........

چون این کار ساده ای است ،

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند .....

و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوارم اگر جوان هستی ،

خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی......

و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ،

و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی...........

چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است

بگذاریم در ما جریان یابد.

امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک

سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد.....

چراکه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت....

به رایگان......

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی .....

هر چند خرد بوده باشد .....

و با روییدنش همراه شوی ،

تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی.....

و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :

" این مال من است " ،

فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !

و در پایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی ....

و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ،

که اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ،

باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ...

اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد ،

دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ...


+ نوشته شده در  90/06/06ساعت 18:30  توسط مارال  |